Discover the themes, story, and feeling behind this song.
اسیر دل رسوای خویشم | چو بند بلا بر پای خویشم | آواره و سرگشته ام
اسیر دل رسوای خویشم چو بند بلا بر پای خویشم آواره و سرگشته ام من آن عاشق پیمانه نوشم که چون باده در جوش و خروشم از میکده برگشته ام تا کی چو جام بزم مستان سرگشته در میخانه باشم تا کی بنوشم ساغر غم سرمست از این پیمانه باشم چه حاصل از این سوز و ساز نهان چه حاصل از این خاطر نگران تا کی به درگاه خدا نالم چو نای بی نوا خدايا خدايا رها كن دلم را ز دام بلا ز محنت هستی رهايم كن به عالم جان آشنايم كن به نور خرد رهنمايم شو ز تیره شب غم جدايم كن چه حاصل از این سوز و ساز نهان چه حاصل از این خاطر نگران تا کی به درگاه خدا نالم چو نای بی نوا خدايا خدايا رها كن دلم را ز دام بلا ز محنت هستی رهايم كن به عالم جان آشنايم كن به نور خرد رهنمايم شو ز تیره شب غم جدايم كن چه حاصل از این سوز و ساز نهان چه حاصل از این خاطر نگران
No similar tracks yet.