Discover the themes, story, and feeling behind this song.
دوش می آمد رخسار برفروخته بود | تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود | رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
دوش می آمد رخسار برفروخته بود تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم که نهانش نظری با من دل سوخته بود دوش می آمد رخسار برفروخته بود تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود رسم عاشقی و شیوه شهشوی جانی بود که به ضایعتمون دوخته بودم در چه می گو که زارم بکشم دیدم که به حالش نظری با من در سوختن دیدم آن چشم درخشان را ولی در آن صدف گوهره اشکی که من می خواستم پیدا نبود بر لب لرزان من فریاد دل خاموش بود آخر آن تنها امید جان من تنها نبود لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود
No similar tracks yet.