Découvrez l’histoire, les thèmes et l’émotion de cette chanson.
صدایم کن ای صدای تو، بر سکوت من سنگ ویرانی | صدایم کن تا صدای تو، بر شبم زند رنگ ویرانی | در این پهنه شب تو فریاد نوری، صدایم کن صدایم کن صدایم کن
صدایم کن ای صدای تو، بر سکوت من سنگ ویرانی صدایم کن تا صدای تو، بر شبم زند رنگ ویرانی در این پهنه شب تو فریاد نوری، صدایم کن صدایم کن صدایم کن به شوق تو ماندم در این برج ویران، ز بیهوده بودن رهایم کن بخوان آواز همیشه خوب رها شدن با من خسته اگر میدانی چرا دیدارت سکوت سرد لب بسته در این پهنه شب تو فریاد نوری، صدایم کن صدایم کن صدایم کن به شوق تو ماندم در این برج ویران، ز بیهوده بودن رهایم کن اگر نمانی اگر نخوانی برای من چه میماند سکوت شب را از این غمستان صدای کوبه نمیراند بترس از سکوتی که در من نشسته که فریادی ز پی دارد ز اشکم حذر کن که هیچ آسمانی به این سردی نمی بارد نمی بارد نمی بارد صدایم کن ای صدای تو، بر سکوت من سنگ ویرانی صدایم کن تا صدای تو، بر شبم زند رنگ ویرانی در این پهنه شب تو فریاد نوری، صدایم کن صدایم کن صدایم کن به شوق تو ماندم در این برج ویران، ز بیهوده بودن رهایم کن صدایم کن صدایم کن
Aucun titre similaire pour le moment.