Découvrez l’histoire, les thèmes et l’émotion de cette chanson.
My brother, My sister | Killuminati | In the name of GOD
My brother, My sister Killuminati In the name of GOD پادشاهان ستمگرِ قدیم، دارن با کالبد های جدید به زمین برمیگردن اونا که باورش کنن، سریعتر میفهمن مبارزه یاد میگیرن قویتر میجنگن فقط بحث کاخ سفید و جیغ فاحشه نیست فراتر از اتحاده دست کاهن و دیو اینو میدونم رسانه نابود کنندست چیزی که ختم به خیرش باروت مسلسله تمام حرف های آروم کُشندست من و تو رو میکنن تو کابوس معلق میسازن از ستاره یِ داوود مثلث بزار بهت بگم الآن هامون یه بچست بخاطر خدا میایم رو به روی هم همدیگه رو جادو میکنیم با بوی عودِ قلب بچه ها رو میکُشیم میندازیم تویِ لونه سگ خودتون تو لیموزین و بویِ پول و پر همزمان که نیزه یِ من کاغذو میشکافه مولانا رفته پیش ساقی تا باده رو بیاره میگن تاریخ بهم ریخته قامت میزانِش ممکنه از یه آهنگری باز کاوه رو بیاره ممکنه موسی بیاد و عصا به کارش نیاد ضحاک گرسنه شه و پِیتون بکارش نیاد اربابِ ما دستاش مث دستای کارگراست اون کسی که کلیدسازِ درهای باغ طلاست بی ارزش و تو خالیه الماس بام جهان چند بار اینو فریاد زد فریادِ لالِ کلام خونَش توی زمستونه ترانه ساز بهار به کنعان یوسِف گم گشته باز آید میخ روی گوشت، گوشت رویِ چوب اعتراف به اون سوی نور توی معرفت من میده عود بوی جوب وقتی میده سوز بوی خوب به استقبالِ خورشید میره با کوه روی کوه نمیزارم با اسمِ من دگرگون شه تاریخ که عورت منو ببینن بگن روزه داری دارم از خودم میبخشم به هر روزِ مادیم که کوزه شکسته ببینن بگن کوزه کاری گاهی توی بوی خالی دور از بویِ قالی ارتباط داشته باشی با هر دودمانی با انبوهِ دود و مانی بگی دودِ ما نی بترس أ شیپورِ پشت صدام صور اسرافیل تاریخ شما ها رو میذاره تو گورِ جاوید اما آسمونه جای من پناهگاهِ جاریم زمین هم گذاشتم برا قراردادِ کاریم توو این مبحث هم هزاران حلال زاده داریم همزمان که نیزه یِ من کاغذو میشکافه مولانا رفته پیش ساقی تا باده رو بیاره میگن تاریخ بهم ریخته قامت میزانِش ممکنه از یه آهنگری باز کاوه رو بیاره ممکنه موسی بیاد و عصا به کارش نیاد ضحاک گرسنه شه و پِیتون بکارش نیاد اربابِ ما دستاش مث دستای کارگراست اون کسی که کلیدسازِ درهای باغ طلاست بی ارزش و تو خالیه الماس بام جهان چند بار اینو فریاد زد فریادِ لالِ کلام خونَش توی زمستونه ترانه ساز بهار به کنعان یوسِف گم گشته باز آید تا وقتی زنده ای داری کام به جهان میدی از دستِ تاریخ، هیچ راه فراری نیست توو دایره سرازیریم با حافظه فراگیریم اما روح میشه دلیلِ رایج دراویشی نمیدونیم تا کِی تابع قوانینیم قوانینِ خودمون نه قانون هم آمیزی از بخارِ فاضلاب بارونِ طلا میشی آسوده فرا بگیر تو تابوتِ صد آیینی هر مربع چند مثلث دروازه دَر های غرب 5 و 55 در بابِ حرف های شمس (صبر کنید) رفت تا ابرهای مرگ با جمع 58 تا 85 که باهم در رابطن چقد وقتی این حرفارو دارم میگم سردم این حسو میزارم وقتی دارم میرم معبد (رضا) وقتی بازم پیرهن کَندم تو جوونی پیرم کردن تیرم در رفت درست وقتی میشم بیش از حدم وقتی خیلی مدخن میبینم ماه شده حاکم تعجب نمیکنم به جا تار بیاد ترومپت شاید توو جهنم از غبار بیاد دانته ببینم پوسترِ پاک و وینیستون عقاب باهاشه دوربینش تو گردنش و دلارش تو ساکش میگه رنگین کمون تو آسمون و خدا رو ماهه بیا، توو این بی جاذبه یه جاذبه بسازیم که خدا رو نزدیک کنه باهاش خاطره بسازیم همزمان که نیزه یِ من کاغذو میشکافه مولانا رفته پیش ساقی تا باده رو بیاره میگن تاریخ بهم ریخته قامت و میزانِش ممکنه از یه آهنگری باز کاوه رو بیاره ممکنه موسی بیاد و عصا به کارش نیاد ضحاک گرسنه شه و پِیتون بکارش نیاد اربابِ ما دستاش مث دستای کارگراست اون کسی که کلیدسازِ درهای باغ طلاست بی ارزش و توو خالین الماس بام جهان چند بار اینو فریاد زد فریادِ لالِ کلام خونَش تووی زمستونه ترانه ساز بهار به کنعان یوسِف گم گشته باز آید
No similar tracks yet.