Titre
Découvrez l’histoire, les thèmes et l’émotion de cette chanson.
کنون که مجلس آرای رقیبانی | کنون که شمع شب های رقیبانی | روم که سر به صحرا بگذارم
کنون که مجلس آرای رقیبانی کنون که شمع شب های رقیبانی روم که سر به صحرا بگذارم به روی عشق خود پا بگذارم چه بگویم که درد هجرانم را تو ندانی چه نویسم که نامه مهجوران تو نخوانی به غیر دشت بی کرانی، نبود پایان سراب عشق ما دریغا به جز فسانه جدایی، نبود هر برگ کتاب عشق ما دریغا با من اکنون که عمر بی امان گذشته مهربان شو کز من جهان گذشته وقت آن شد که لب ببندم از شکایت کار من از آه و فغان گذشته خدا تو را نگیرد ز جمع بی وفایان که تا ابد بسوزد روان آشنایان گر بگذاری شکایت تو را به دل نهفته دارم بگذر از من که من بسی حکایت نگفته دارم با من اکنون که عمر بی امان گذشته مهربان شو که از من جهان گذشته وقت آن شد که لب ببندم از شکایت کار من از آه و فغان گذشته
Aucun titre similaire pour le moment.