با داستان، مضمون و حس این آهنگ بیشتر آشنا شوید.
روزی من و تو ای جان همچون کبوترها | سر مینهادیم با هم در بستر پرها | پرگشاده همره مرغان خوش آواز
روزی من و تو ای جان همچون کبوترها سر مینهادیم با هم در بستر پرها پرگشاده همره مرغان خوش آواز گه به کوهستان و گه به صحرا در پرواز جلوه زندگی را در چشم هم میدیدیم چون به شب میرسیدیم کنار هم می آرمیدیم تا نسیمی می وزید آشیانه میلرزید ما ز بیم جان خود بر سر هم پر میکشیدیم اکنون از هم روگردانیم، نه من نه تو نمیدانیم چون شد که آشنا گشتیم، روز دگر جدا گشتیم هرکس که دلدار مرا از من جدا کرد ای خدا خواهم بسوزانی دلش، سازی ز دلدارش جدا اکنون از هم روگردانیم، نه من نه او نمیدانیم چون شد که آشنا گشتیم، روز دگر جدا گشتیم روزی من و تو ای جان همچون کبوترها سر مینهادیم با هم در بستر پرها پرگشاده همره مرغان خوش آواز گه به کوهستان و گه به صحرا در پرواز جلوه زندگی را در چشم هم میدیدیم چون به شب میرسیدیم کنار هم می آرمیدیم تا نسیمی می وزید آشیانه میلرزید ما ز بیم جان خود بر سر هم پر میکشیدیم اکنون از هم روگردانیم، نه من نه تو نمیدانیم چون شد که آشنا گشتیم، روز دگر جدا گشتیم
هنوز آهنگ مشابهی نیست.