با داستان، مضمون و حس این آهنگ بیشتر آشنا شوید.
رها شده ام من، چو قطره اشکی، ز چشم زمان | ندیده بهاری، فتاده بهارم، به دست خزان | چو شام سیه شد، به خاطر یاری، برای چه روزم
رها شده ام من، چو قطره اشکی، ز چشم زمان ندیده بهاری، فتاده بهارم، به دست خزان چو شام سیه شد، به خاطر یاری، برای چه روزم به آتش دوری، به شوق که سازم، برای که سوزم من از دو رنگی زمان شدم شکسته غبار ناباوری به دل نشسته از آن همه دویدنم پی مه من نمانده بهر من جز دو پای خسته رها شده ام من، چو قطره اشکی، ز چشم زمان ندیده بهاری، فتاده بهارم، به دست خزان
هنوز آهنگ مشابهی نیست.