با داستان، مضمون و حس این آهنگ بیشتر آشنا شوید.
با من بمان ای همسفر | با من که از ره خسته ام | با جــام لبـریـز نگات
با من بمان ای همسفر با من که از ره خسته ام با جــام لبـریـز نگات از هستی خـود رسته ام با من بمان ای همزبان تـو ایـن شب دلـواپسی با من که تنها مانده ام در لحظـه هـای بی کسی ای یادگار از تو غرور زخمی ام ای فارق ازمن ، فارغ از یادت نی ام بر من رقیبم را پسندیدی ولی شادم که میدانی و میدانم کیـم شادم که سودایی ندارم در سینه غوغـایی ندارم آیینه ام خو کرده با شب چشمی به فردایی ندارم با من بمان ای همسفر با من که از ره خسته ام با جــام لبـریـز نگات از هستی خـود رسته ام با من بمون ای همزبون تـو ایـن شب دلـواپسی با من که تنها مانده ام در لحظـه هـای بی کسی ای یادگار از تو غرور زخمی ام ای فارق ازمن فارغ از یادت نی ام بر من رقیبم را پسندیدی ولی شادم که میدانی و میدانم کیـم شادم که سودایی ندارم در سینه غوغـایی ندارم آیینه ام خو کرده با شب چشمی به فردایی ندارم شادم که سودایی ندارم در سینه غوغـایی ندارم آیینه ام خو کرده با شب چشمی به فردایی ندارم
هنوز آهنگ مشابهی نیست.