با داستان، مضمون و حس این آهنگ بیشتر آشنا شوید.
چشم تو چهلچراغو خاموش کرد | پادشاه تاجشو فراموش کرد | گرگ و میشه نگاه تو
چشم تو چهلچراغو خاموش کرد پادشاه تاجشو فراموش کرد گرگ و میشه نگاه تو طوفانه لب بوسه خواه ِتو بودنت برا من یه قماره تا جهان ببازه کامل کاش میشد تا فراموش کرد آتیش ِ تنتو خاموش کرد کاش میشد کامل پاکش کرد هرچی از تو موندو خاکش کرد تو که روحت یه دشت بکره قوس ِ تنت سکره چشمات، دریان، آبی روحت فرداست لبت شرابی خواب رفت تا تو به رویا بتازی این کاخ این تو این تو که بسازیش یه حمومی سیت بسازم چل ستون چل پنجره جانم چل ستون چل پنجره کج کلاه خان توش نشینه با یراق و سلسله جانم با یراق و سلسله ای حمومی ای حمومی راه حموم از کجاست؟ جانم راه حموم از کجاست کیسه مخمل سیت بدوزم سنگ پاشویش طلا جانم سنگ پاشویش طلا دل میگه برو برو نه پس بیا بیا بیا برو برو که خوب شناختمت خوب شد که دل نباختمت برو برو که خوب شناختمت خوب شد که دل نباختمت ظاهر آروم، درون آتش سوزان مثل بادی گاه نسیمی، گاهی طوفان آفرین بر عاشقی که برگزیدت چشم سر نه، چشم دل تو رو دیدت برو برو که خوب شناختمت خوب شد که دل نباختمت برو برو که خوب شناختمت خوب شد که دل نباختمت برو برو که خوب شناختمت خوب شد که دل نباختمت یه حمومی من بسازم چهل ستون، چهل پنجره چهل ستون چهل پنجره
هنوز آهنگ مشابهی نیست.