با داستان، مضمون و حس این آهنگ بیشتر آشنا شوید.
گلهای رنگارنگ، برنامه شماره ۴۳۳ | این برنامه با همکاری حمیرا و تجویدی در دستگاه همایون تنظیم گردیده | آهنگ و ارکستراسیون از تجویدی
گلهای رنگارنگ، برنامه شماره ۴۳۳ این برنامه با همکاری حمیرا و تجویدی در دستگاه همایون تنظیم گردیده آهنگ و ارکستراسیون از تجویدی شعر ترانه از بیژن ترقی سایر اشعار به ترتیب از عاشق اصفهانی، اوحدی مراغه ای، عماد خراسانی و طبیب اصفهانی گوینده: فیروزه امیرمعز رخ برافروخته می آمد و در غوغا بود رخ برافروخته می آمد و در غوغا بود قصد دل سوخته ای داشت، چنین پیدا بود غیر، پیوسته در آن محفل و از ناز و نیاز در میان من و دلدار حکایت ها بود اگر با دل مهربان تو من بی وفا شده ام، پشیمانم اگر غیر تو در جهان به کسی آشنا شده ام، پشیمانم امیدم تویی، ناامیدم مکن، جز تو یاری ندارم سحر شد بگو با کدام آرزو سر به بالین گذارم به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم جز تو گر با کسی هم نوا شده ام پشیمانم، پشیمانم پشیمانم، پشیمانم چرا پشت پا بر جهان نزنم به دست خود آتش به جان نزنم بگو با همه بی پناهی خود چرا شعله بر آشیان نزنم عهدی که با چشم مست تو بستم دیوانگی کردم آن را شکستم خدا داند، خدا داند جز تو گر با کسی همنوا شده ام پشیمانم، پشیمانم پشیمانم، پشیمانم می میرم از این پریشانی دردا که هرگز نمیدانی با من چه کرد این پشیمانی تا با خدای خود گفتگو دارم عشق گذشته را آرزو دارم خدا داند، خدا داند امید دل ناامیدم تویی، جز تو یاری ندارم سحر شد بگو با کدام آرزو سر به بالین گذارم به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم جز تو گر با کسی آشنا شده ام پشیمانم، پشیمانم پشیمانم، پشیمانم پشیمانم، پشیمانم مستیم و مستی ما از جام عشق باشد مستیم و مستی ما از جام عشق باشد وین نام اگر برآریم از نام عشق باشد روزی که کُشته گردم بر آستانه او تاریخ بهترینم ایام عشق باشد دلم دیوانه شد، دیوانه شد، دیوانه، دیوانه دگر از خویشتن بیگانه ام، بیگانه، بیگانه دلم دیوانه شد، دیوانه شد، دیوانه، دیوانه دگر از خویشتن بیگانه ام، بیگانه، بیگانه آی، جانم، وای خدا، آی دوست خوشا حال و، خوشا حال و خوشا وقت دو مفتون و دو دلداده که غیر از عشقشان، که غیر از عشقشان گیتی بود افسانه، افسانه آی، وای، آی که غیر از عشقشان گیتی بود افسانه، افسانه در این دریای بی ساحل، در این صحرای بی حاصل به لب جان آمد از بس گفت دل، جانانه، جانانه به لب جان آمد از بس گفت دل، جانانه، جانانه دلم دیوانه شد، دیوانه شد، دیوانه، دیوانه دگر از خویشتن بیگانه ام، بیگانه، بیگانه ز پا فتادم و رویم به منزل است هنوز شکست کشتی و چشمم به ساحل است هنوز چه حالتی ست ندانم که بارها از دل شدم خراب و مرا کار با دل است هنوز اگر با دل مهربان تو من بی وفا شده ام، پشیمانم اگر غیر تو در جهان به کسی آشنا شده ام، پشیمانم امیدم تویی، ناامیدم مکن، جز تو یاری ندارم سحر شد بگو با کدام آرزو سر به بالین گذارم به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم جز تو گر با کسی هم نوا شده ام پشیمانم، پشیمانم پشیمانم، پشیمانم چرا پشت پا بر جهان نزنم به دست خود آتش به جان نزنم بگو با همه بی پناهی خود چرا شعله بر آشیان نزنم عهدی که با چشم مست تو بستم دیوانگی کردم آن را شکستم خدا داند، خدا داند جز تو گر با کسی همنوا شده ام پشیمانم، پشیمانم پشیمانم، پشیمانم می میرم از این پریشانی دردا که هرگز نمیدانی با من چه کرد این پشیمانی تا با خدای خود گفتگو دارم عشق گذشته را آرزو دارم خدا داند، خدا داند امید دل ناامیدم تویی، جز تو یاری ندارم سحر شد بگو با کدام آرزو سر به بالین گذارم به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم جز تو گر با کسی آشنا شده ام پشیمانم، پشیمانم پشیمانم، پشیمانم پشیمانم، پشیمانم
هنوز آهنگ مشابهی نیست.