با داستان، مضمون و حس این آهنگ بیشتر آشنا شوید.
وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من | وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من | تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من ناله زیر و زار من زارترست هر زمان بس که به هجر می دهد عشق تو گوشمال من بس که به هجر می دهد عشق تو گوشمال من آخ نور ستارگان ستد، نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو ای دوست دست نمای خلق شد قامت چون هلال من، قامت چون هلال من های، امان یارا، آخ، داد ای دل آخ پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی آخ هر نفسی به هر کسی می رسد و نمی رسد نوبت اتصال من خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من خاطر بدسگال من دیده زبان حال من بر تو گشاد رحم کن چون که اثر نمی کند چون که اثر نمی کند در تو زبانِ قال من برگذری و ننگری، بازنگر که بگذرد برگذری و ننگری، بازنگر که بگذرد فقر من و غنای تو، جور تو احتمال من فقر من و غنای تو، جور تو احتمال من های، امان، های چرخ شنید ناله ام گفت منال سعدیا که آه تو تیره می کند آینهٔ جمال من که آه تو تیره می کند آینهٔ جمال من ای دوست
هنوز آهنگ مشابهی نیست.