با داستان، مضمون و حس این آهنگ بیشتر آشنا شوید.
بزم تو مرا می طلبد | آمدم ای جان | من عودم و از سوختنم نیست رهایی
بزم تو مرا می طلبد آمدم ای جان من عودم و از سوختنم نیست رهایی از سوختنم نیست رهایی از سوختنم نیست رهایی از سوختنم نیست هاهاها رهایی تا در قفس بال و پر خویش اسیر است تا در قفس بال و پر خویش اسیر است بیگانه ی پرواز بود مرغ هوایی افسوس بر آن چشم که با پرتو صد شمع در آینه ات دید و ندانست کجایی افسوس بر آن چشم که با پرتو صد شمع در آینه ات دید و ندانست کجایی وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدایی جدایی وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدایی جدایی
هنوز آهنگ مشابهی نیست.