با داستان، مضمون و حس این آهنگ بیشتر آشنا شوید.
گر نمیدانی بدان غم در دل تنگم خانه کرده | کس نکرده با دلم کاری که غم جانانه کرده | خود تو دانی و دل من کز تو غم شد حاصل من
گر نمیدانی بدان غم در دل تنگم خانه کرده کس نکرده با دلم کاری که غم جانانه کرده خود تو دانی و دل من کز تو غم شد حاصل من گرچه در هر محفلی این فتنه مرا دیوانه خواندی گر نمیدانی بدان عشق تو مرا دیوانه کرده عشق تو را در سینه ام با خون دل پرورده ام از بی وفایی های تو در کوی جنون ره برده ام عشق تو را در سینه ام با خون دل پرورده ام از بی وفایی های تو در کوی جنون ره برده ام اکنون که بی جرم و گنه سوزانده ما را ای دل مکن بهر خدا با او مدارا کنون که امیدی به سینه ندارم بگو چه کنم، بگو چه کنم اگر دل خود را به او نسپارم بگو چه کنم، بگو چه کنم بگو چه کنم
هنوز آهنگ مشابهی نیست.