با داستان، مضمون و حس این آهنگ بیشتر آشنا شوید.
در آن نفس که بمیرم، در آرزوی تو باشم | بدان امید دهم جان، که خاک کوی تو باشم | سوار باد بیایم، به گیسوان تو افتم
در آن نفس که بمیرم، در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان، که خاک کوی تو باشم سوار باد بیایم، به گیسوان تو افتم گلی سپید که دائم، کنار موی تو باشم یار ای یار در کار دلم دست نگهدار، این بار این عشق تو را خوش، خوش آمده انگار بسیار بسپار دلی را، دلی را تو به دست آر تو مثل مه بخندی و مثه ماه بتابی من آنکه آیینه در دست، رو به روی تو باشم ستاره ای شوم و روی قلب تو بدرخشم همان جواهر زیبا که بر گلوی تو باشم یار ای یار در کار دلم دست نگهدار، این بار این عشق تو را خوش، خوش آمده انگار بسیار بسپار دلی را، دلی را تو به دست آر هزار و یک شب یلدا، چو شهرزاد نخوابم هزار قصه بخوانم، که قصه گوی تو باشم مرا بخواه تو حتی در آن نفس که بمیرم که هست آرزوی من، که آرزوی تو باشم
هنوز آهنگ مشابهی نیست.