Erfahre mehr über die Themen, die Geschichte und die Gefühle dieses Songs.
نمیدانم چرا ناگه | نمودی مویت را کوته | سر زلف پریشان را
نمیدانم چرا ناگه نمودی مویت را کوته سر زلف پریشان را ز دامانت کردی جدا های های های های فکندی بر خاک پایت برهنه شد شانه هایت های های های های آمد باد بهار سرمست و بی قرار رقص آن گیسوی پریشانت کو گویی از لطافت آزرده شانه ات در زیر بار گیسو روزی هم آغوش تو بود زیب بر و دوش تو بود های های های های کو دیگر آن رنگ و بویش رفته به باد آرزویش های های های های این حال من، این روز او این قصه جانسوز او های های های های آمد باد بهار سرمست و بی قرار رقص آن گیسوی پریشانت کو گویی از لطافت آزرده شانه ات در زیر بار گیسو های های های های های های های های های های های های آمد باد بهار سرمست و بی قرار رقص آن گیسوی پریشانت کو گویی از لطافت آزرده شانه ات در زیر بار گیسو
Noch keine ähnlichen Titel.