Erfahre mehr über die Themen, die Geschichte und die Gefühle dieses Songs.
وقتی می خوای کلون ببری باید قبلش بلد کلون باختن باشی | بلد که باشی دیگه دست واسه پشت دستم رو نمی کنی | باختن به ورقه تو دست می ارزه به دمت گرم ورقای…
وقتی می خوای کلون ببری باید قبلش بلد کلون باختن باشی بلد که باشی دیگه دست واسه پشت دستم رو نمی کنی باختن به ورقه تو دست می ارزه به دمت گرم ورقای پشت دست لامصب دمت گرم زیاد توهمش از شیشه هم بیشتره قلبم می گفت: به زندگی اعتبار نی گاد مغز تو اعتماد میگاد بد می خوری و دلت انتقام می خواد گفتم: برو بذار باد بیاد پام کردمش کفشای به تو نیمو زندگی کردیم هرچی که می خونیمو دیدیم نمی رسیم هرچی می دویم سر اینه که سر می رمش تکی یک و نیمو شبا چشمام باز خیره به سقف روزا سربالاست سینه سپهر به خودت میای یه روزی که دیره پسر زندگی براندازت کرده بعد زیر یه خم می کردم مث گل پاهام نگاه می گفتم: بدخواد خارو بگا کسی نداد حالو به ما اگه دادن هم فقط بود سر فالوهرا سرم نمیشه انگلیسی زیاد فیلما زیرنویسی نبود خبرگر کادو سی 200ی چون بچه کارگرم دست بابام گریسی از شهر بود واسه ساعت دعاتمون راه پیک می زنه رفقا به یادمون (به یادمون) بندی کردن کیا بمون روز جشنشون شد روز فراقمون (برو) دلگیر نشو اگه به شیشه بارون زد برق زگلو گیر می شه حال و طالاموس بد اَ بین میره واسه یه آجر رج زود رم می کنن اسبای پالوم کج می گن خیابون جن دست میشکون دلیو که بهش دل بست داد، مث کتابام بهم درس زنده ست، تو مستیا دلچسب تره می گن: رفتنی میره می گم: این راه و این جاده دراز (دراز) هیچی ما رو نمی کُشه ولی اعتماد به همه قاتل ماست (قاتل ماست) ظاهرو می شه خوب کردش با یه ادکلن و با یه لباس (نه) باطن آدما رو ولی نه (نه) رو بودن خایه می خواست تنها ماخر هفتم زدم از تفریح هر وقتم کار نوشتم، هدر رفتم که تو خوش خنده ای و من بداخمم اَ چشام میره شب با خواب قشنگ تره شب با شهر اعتماد تو من مُرده آویزون گوشمه چند تا شرط یک، Family first، همه چی اونه صبحونه بخور با خونواده دو، هیچی نشدنی نیست رفیق لازمشه اراده باشگا تو برو، کاراتو بکن ناهارو بزن یه چیز ساده سه، شامتو بخور با اونی که تو روز گشنگی موند کنارت چهار، بدبین باش به همه چی حتی اعتماد نکن به چشا پنج، پاش بیفته همه می فروشنت امضا می زنن استشعار شاید نباشن همه دشمنت ولی می کشن زیرت بشینن به جات شیش، وقتا تو بذار واسه اونی که روز مبادا می دَتهت نجات هفتت گرو، هشتته وقتی حرص خوردنت به کار نمیاد نه، اگه بذر و می کاشتن و ول می کردنش دیگه بار نمی داد ده، یه وقتا کلی راه هست مغزت می گه: برو پات نمی خواد (نمی خواد) برو، قلبم می گفت: به زندگی اعتبار نی گاد مغز تو اعتماد میگاد آدم فروشی واسه کسی نون نمی کنه ولی اگه ما رو فروختی به یکی بفروش که اگه خوردی زمین قبل ما برسه بالا سرت دستتو بگیره اگه این نشد بدون بد باختی بدیش اینه به کسی باختی که قرار بود یه شب بهترین بُردو باهاش جشن بگیری آره
Noch keine ähnlichen Titel.