Erfahre mehr über die Themen, die Geschichte und die Gefühle dieses Songs.
دلم را باز ده | دلم را باز ده | پیش تو بیکار است
دلم را باز ده دلم را باز ده پیش تو بیکار است می دانم تو را ز این جنس بی مقدار بسیار است می دانم سلسله موی دوست حلقه دام بلاست سلسله موی دوست حلقه دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست گر به نوازی به لُط گر به گدازی به قهر حکم تو بر من روان امر تو بر من رواست ز کوی یار می آید ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد مدد خواهی چراغ دل بر افروزی از این باد مدد خواهی چراغ دل بر افروزی چه گلگر خورده ای داری خدا را صرف عشقت کن که قارون را زیان ها داد سوگ دای زن دوزی که قارون را زیان ها داد سوگ دای زن دوزی جدا شد یار شیرینم کنون تنها نشینم که حکم آسمانی است اگر سازی اگر سوزی اگر سازی اگر سوزی به طرف جوی باران چیست ندانم نوحه غمرى به طرف جوی باران چیست مگر اونیز همچون من غمی دارد شبانروزی یا، یا، یا، یا به بستان راه که از بلبل طریق عشق گیریا به مجلس آن که از حافظ سخن گفتند بیاموزی یا، یا، یا تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی ملامتگوی بی حاصل ترنج از دست نشناسد ملامتگوی بی حاصل ترنج از دست نشناسد در آن معرص که چون یوسف جمال از پرده بنمایی به زیورها بیارایند وقتی خوب رویان را تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید مرا در روی ت از حیرت مرا در روی ت از حیرت فرو بسته است گویایی تو با این حسن نتوانی که روی از خلق درپوشی تو با این حسن نتوانی که روی از خلق درپوشی که همچون آفتاب از جام و حور از جامه پیدایی دعایی گر نمی گویی به دشنامی عزیزم کن دعایی گر نمی گویی به دشنامی عزیزم کن که گر تلخ است شیرین است از آن لب هرچه فرمایی گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد چو پایانم برفت آن مون بدانستم که دریایی ای هزاران جان فدای جان تو وی همه سرگشتگان مهمان تو گفته بودی کس کان برگرفته ای هزاران فدای جان تو ای هزاران فدای جان تو در سرای عصمت از تویی بخت دارم روز و شب در بان تو جلوه ها می کند آتش روی گل جان و دل پرورند هر نفس بوی گل بلبل از شور عشق نغمه گر همچون من چشم من سوی دوست، چشم او سوی گل یک سو دل داده ای گیره دامان یار یک سو پروانه ای بوسردی سوی گل انفتنه روی و موی دل بینای من بام وی خاست صبح خندان شبی در سرای من بازآ بازآ و از چشم افسونگر چالهٔ اسیرا کن و از جلوهٔ روی جان پرور از خانه رو گنهستان کن دارد دل خونین من داغ لب نوش تو شهپا چو گل در آتشم با یاد آغوش تو همیشه شاد و همیشه خوش باشید زهرگاهان صبا آمد به گلشن ز بوی گل معطر کرد دامن همین گفت از زبان حال بلبل گل من عید شد چشم تو روشن
Noch keine ähnlichen Titel.