اكتشف قصة هذه الأغنية وموضوعاتها ومشاعرها.
من که هرآنچه داشتم اول ره گذاشتم | حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو | تا گل غربت نرویاند بهار از خاک جانم
من که هرآنچه داشتم اول ره گذاشتم حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو تا گل غربت نرویاند بهار از خاک جانم با خزانت نیز خواهم ساخت خاک بی خزانم گرچه خشتی از تو را حتی به رویا هم ندارم زیر سقف آشناییهات می خواهم بمانم بی گمان زیباست آزادی ولی من چون قناری دوست دارم در قفس باشم كه زیباتر بخوانم در همین ویرانه خواهم ماند و از خاک سیاهش شعرهایم را به آبی های دنیا می رسانم گر تو مجذوب كجا آباد دنیایی من اما... جذبه ای دارم كه دنیا را به اینجا می كشانم نیستی شاعر كه تا معنای حافظ رابدانی ورنه بیهوده نمی خواندی به سوی عاقلانم عقل یا احساس؟ حق با چیست؟ پیش از رفتن ای خوب كاش می شد این حقیقت را بدانی یا بدانم...
لا توجد أغانٍ مشابهة بعد.