اكتشف قصة هذه الأغنية وموضوعاتها ومشاعرها.
بی سرانگشت من گل بی حالتي | رازی از من نپرس تو که بی طاقتی | تا که دریا منم پره ماه و پری
بی سرانگشت من گل بی حالتي رازی از من نپرس تو که بی طاقتی تا که دریا منم پره ماه و پری ماهی تشنه را به کجا میبری خواندنت آمدی تا تماشا کنی ميگريزي ز من که چه پیدا کنی درد خودجوش تو هر دوایی ز من ساز خاموش تو هر نوايي ز من آشتی کن مرو هر سلامی منم اول و واسط و والسلامي منم هيچکس مثل من به تو فرصت نداد آه این قصه را زود بردی ز ياد نقش جان نقاشی در تو برقصانم هر کجا باشی اين عشق هستی هستي ست از گلستان تا بر گل کاشی وقتي گم شدی در مه به که بخشیدی عمر بی برگشت از من سالها دوری عاقبت روزی باز خواهی گشت بی سر انگشت من گل بی حالتی رازی از من نپرس تو که بی طاقتی تا که دریا منم پره ماه و پری ماهی تشنه را به کجا ميبري
لا توجد أغانٍ مشابهة بعد.