اكتشف قصة هذه الأغنية وموضوعاتها ومشاعرها.
ضای این شب تهی ، چه بی طپش ، چه بی صداست | برای من که راهیم ، که تشنه ی رهاییم | رهایی از گذشته ها و رفته ها
ضای این شب تهی ، چه بی طپش ، چه بی صداست برای من که راهیم ، که تشنه ی رهاییم رهایی از گذشته ها و رفته ها رهایی از گذشته ها ، رسیدن به انتهاست برای من که خسته ام ، که بی ثمر نشسته ام تکیده ای درون خود شکسته ام جز اسم تو جاری نشد هرگز به لب عبارتی اما دریغ ، در حرف تو هرگز نبود صداقتی از تو به این مرز شب بی انتها رسیدم من خسته از این ظلمتم ، بیزارم از فریب تو تو راهی سپیده ای ، خورشید من نصیب تو امّا من از خورشید و از سپیده دل بریدم
لا توجد أغانٍ مشابهة بعد.